برفی سنگین نشـــــــــــــست
درختی زیبا شد
درختی ش ک س ت . . .
شهاب مقربین
معشوق من
انسان ساده ای ست
انسان ساده ای که من او را
در سرزمین شرم عجایب
چون آخرین نشانه ء یک مذهب شگفت
در لابلای بوته هایم
پنهان نموده ام.
باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
در میان دیگرانی تنهایم گذاشته ای که از من دورند...
بانو!
نگاه من به آنها ، نگاه ستاره است
به چراغ های شهر
این ستارگان بی عشوه کم سو
ساکنان برزخند
{کیکاوس یاکیده}
بگذار ابری در دور دست از این همه جدا تنهایی گرفت و ... جزئی از بگذار در دور دست و بهار بهار بهار جزئی از خیال خیال خیال قابِ دیده شد خیال باشم. ...
درمیان دیگرانی تنهایم گذاشته ای که از من دورند...
"گروس عبدالملکیان"
درمیان دیگرانی تنهایم گذاشته ای که از من دورند...